تبلیغات

سرخ، زندگی نامه گری نویل (24)؛ چه کسی می تواند جانشین فرگوسن شود؟ شاید مورینیو

طرفداری- یک بار از کسی شنیدم وقتی بازیکنان از خط سفید گذر می کنند (وارد زمین می شوند) دیگر کاری از دست مربی بر نمی آید. این دیدگاه به کل غلط است. هر کسی این را می گوید، هرگز مربی خوبی نداشته است. رییس ما در تمامی بازی ها تاثیر زیادی بر روی تیم داشت. می توانید او را در ذهن تان حس کنید. گاهی در پس و گاهی هم پیش روی ذهن خود به این فکر می کنید که: «خدایا، من باید بین دو نیمه با او رو به رو شوم. باید بهتر بازی کنم وگرنه سرم را از بدنم جدا خواهد کرد.

اشتباه برداشت نکنید؛ اینجا پای حسی از ترس در میان نیست. بیشتر مربوط به تمرکزتان بر روی بازی می شود. اما در پایان عروسک خیمه شب بازی اختیارات او هستید. کنترل در دست او است. او یا دوران ورزشی تان را می سازد، یا آن را تخریب می کند. تصمیم با اوست که آیا شنبه شب خوبی در راه است «آفرین پسر» یا آخر هفته ای همراه با بی خوابی. این که پس از بازی با خانواده خود از غذای چینی و لیوانی شراب لذت ببرید یا زانوی غم بغل بگیرید، به او بستگی دارد. او کنترل کننده سرنوشت شماست.

آیا حضور مربیان در کنار خط بی فایده است؟ چنین عبارتی را از هیچ یک از بازیکنان یونایتد نخواهید شنید؛ آن هایی که شاهد این بودند که مربی در کنار خط فریاد می زند. با نگاهی گوشه چشمی به او، در می یابید که سراغ تان می آید و از این رو تلاش می کنید تا نشان دهید از تمرکز همه جانبه برخوردار هستید. وانمود می کنید که او را نمی بینید _گیگزی در طول سالیان در این زمینه به استادی رسید_ یا گفتگوی بیخودی را با یک هم تیمی شروع می کنید تا او را گول بزنید و وانمود به مشغول بودن کنید. اما می دانید که نمی گذارد در بروید. می دانید که اگر خودتان را از منجلابی که در آن هستید بیرون نکشید، در بین دو نیمه یا پس از بازی سراغ تان می آید. این تصویر ذهنی تاثیر زیادی بر روی بازیکن دارد. باعث می شود حسرت هر لغزشی را بخورید و دو برابر سختکوشی بیشتری برای جبران آن به خرج دهید. می توان گفت که بهترین توانایی مربی همین است؛ این که کاری کند تا هر لحظه حضورش را حس کنید.

او همیشه همان جا است. هرگز در زمین تمرین، تمرین دادن تیم را به دست نمی گرفت. در تمامی دوران حضور من در باشگاه، باید کارهای مهمی کرده باشد. او همواره یک مدیر سختگیر بود، نه یک مربی. اما هرگز چیزی از زیر دستش در نمی رفت. ناگهان سر و کله اش پیدا می شد، در کنار خط بالا و پایین می رفت، با مربیان حرف می زد یا با تلفن همراهش صحبت می کرد، اما همیشه حواس جمع بود. همه می دانستند که او به کار کردن اعتیاد داشت؛ حتی بیش از تدارکات تیم. امکان نداشت پیش از رفتن، چشم ها و گوش هایش متوجه چیزی نشوند.

او حضوری مستمر دارد ولی در روز مسابقه است که حضور او واقعا حس می شود. از ساعت 13:30 تا 14:00 اختصاص به صحبت های مربی با تیم دارد. این لحظات مختص به او هستند؛ مهم ترین نیم ساعتِ هفته اش. او از نفرات تیم، سبک بازی مان و نقاط قوت و ضعف حریف مان خواهد گفت. در سال های آخر، حتی فیلم بازی های حریف را هم تماشا می کردیم اما مربی همیشه از روی دست نوشته های خودش صحبت می کرد. نیمی از گفته هایش به تیم و نیمی دیگر به افراد اختصاص داشت. امکان داشت از بازیکن خطرناکی یا نیاز به ندادن ضربات ایستگاهی به حریف بگوید. ممکن بود بگوید: «بیایید از سمت مدافع چپ شان حمله کنیم چون او توان دویدن ندارد».

فریا نمی زند؛ تنها پیامش را منتقل می سازد؛ همچون یک گوینده قبل از آغاز نبرد، به وضوح و با اعتماد به نفس. هر واژه ای که بر زبان می آورد، دلیلی دارد. بیشتر اوقات جدی حرف می زند ولی گاهی هم به شکل غیر ارادی، فضا را مفرح تر می کند. همیشه مشتاق بازی کردن با استون ویلا بودیم؛ تنها به خاطر تلفظ نام اوگو ایهیوگو: «حواس تان باشد که ایهوگو، ایهوگی، هر چه که اسمش هست را، یارگیری می کنید!». همیشه سر این ماجرا می خندیدیم و او نیز هرگز نامش را به درستی تلفظ نمی کرد.

پیش از شروع بازی ها، در رختکن زیاد حرف نمی زد ولی مواقعی هم بود که حس می کرد باید بازیکنان را به وجد بیاورد. او تترکیبی متشکل از ملل مختلف، رده های سنی گوناگون، با ویژگی های متفاوت در اختیار داشت؛ هم از برزیل و هم فردی بومی همچون من و می خواست کاری کند تا همه ما حس مشترکی داشته باشیم و خود را بخشی از تیم بدانیم.

در طول هر فصل، سه-چهار بار سخنرانی های تکراری می کرد و البته هیچگاه نیز این حرکت به ناکامی ختم نمی شد. «به اطراف این رختکن نگاه کنید. نگاهی به یکدیگر داشته باشید و افتخار کنید که در این جمع حضور دارید» یکایک افراد را با دستش نشان می داد و می گفت من این، این و آن را در تیم خود می خواهم. وقتی حرف هایش تمام می شود، می توانید حس کنید که موهای گردن تان سیخ شده اند. صورت تان جوش می زند. ضربان قلب تان تند می شود.

گاهی ممکن است روی ماجرای خاصی همچون درگیری تدارکات ورزشگاه چلسی با پاتریس اورا تاکید کند: «به پاتریس نگاه کنید؛ چهار فوت قد دارد و از کسی نمی ترسد. اجازه نمی دهد کسی حقش را بخورد. او یک جنگجو است؛ خب، باقی شما چطور؟». سپس هنگامی که قصد ترک کردن رختکن را دارید، جلوی درب خروج می ایستد. هیچ بازیکنی قبل از او پیش از شروع مسابقه یا بین دو نیمه، رختکن را ترک نمی کند. باید پشت او قدم بزنید و او با تمامی بازیکنان و تک تک اعضا دست می دهد. نیازی به گفتن چیزی ندارد. او رییس است و احتمالا بزرگترین مربی تاریخ این کشور. یک بازیکن به چه نوع انگیزه دیگری نیاز دارد؟

تاثیر رییس ما بر روی تیم حتی برای ثانیه ای از بین نرفت؛ حتی وقتی که به هفتاد سالگی رسید. از این رو حتی فکردن به این که او در سال 2002 قصد جدایی داشت، اعجاب آور است. چه هدر رفتی می توانست باشد. تنها تصور کنید که در آن صورت چه جام ها و مقام هایی را از دست می داد. به تمامی رقبایی فکر کنید که او از آن دوران آن ها را کنار زد.

هنگامی که وارد فصل 02-2001 شدیم، بی هیچ شکی برای رسیدن وقت خداحافظی او روزشماری می کردیم. با ووجود این که ما در سه فصل گذشته قهرمان شده بودیم، او تایید کرد که این آخرین فصلش خواهد بود. ما دستگاهی بودیم که حریفانش را زیر می گرفت ولی حالا هر هفته داستان تازه ای در مورد آینده باشگاه مطرح می شد؛ این که چه کسی روی کار خواهد آمد و مربی چه نقشی را بر عهده خواهد گرفت.

نمی توانم مشخصا بگویم که چگونه آن حرف و حدیث ها، تیم را تحت الشعاع قرار داد. بیشتر این حرف ها از بیرون باشگاه جریان داشتند ولی تاثیر مغشوش کننده شان مسلم بود. حتی ذره ای از قدرت مربی کاسته نشد اما گمان می کنم فکر کردن به آن دروغ ها، موجب هدر رفت انرژی تان می شود. هنگامی که در حرفه ای فعالیت کنید که بر سر فتح جام هاست، حتی ذره ای از حواس پرتی پذیرفتنی نیست.

با ترس از این که با جدایی مربی چه اتفاقی در آینده رقم خواهد خورد، استیو مک لارن راهی میدلزبرو شد و در آن فصل جانشین درستی برای او روی کار نیامد. ما به بینش تاکتیکی او در دوران گذار تیم نیاز داشتیم. یاپ استام به فروش رسید و این موضوع به اندازه جدایی اسپارکی حتی برای بازیکنان و به ویژه برای بازیکنان، تعجب آور بود. ما هم به اندازه دیگران گیج شده بودیم. انواع و اقسام تئوری های توطئه مطرح شدند چون جدایی استام پس از انتشار کتاب زندگینامه «جنجالی» اش رخ داد؛ اما به اعتقاد من آن کتاب تاثیر کمی در این راستا داشت و شاید اصلا به آن مرتبط نبود. می دانم که مربی از کتاب راضی نبود و من هم بابت «... مشغول» خطاب شدن رضایتی نداشتم. یاپ بارها چشم در چشم من، به آن نحو مرا صدا زده بود و من می دانم که این ناشی از مهر و محبت دوستانه او بود اما وقتی که تیتر (روزنامه) دیلی میرر شد، چندان جالب به نظر نمی رسید.

خیلی عذرخواهی کرد چون آدم دل نازکی بود؛ یک خرس بازیگوشِ بزرگ. فیل، باتی و من عادت داشتیم با کشیدن گوش هایش یا ضربه زدن به پشت سرش، با او شوخی کنیم و بدین ترتیب او همچون پدری که دنبال فرزند نا اهل خود می دود، دنبال مان می دوید. او در کتاب قصد توهین نداشت، تنها به پیامدهای حرف خود فکر نکرده بود. همان گونه که به خودش هم گفتم، می توان گفت هنگامی که رود فن نیستلروی نزدیک دروازه حریف بود، خودخواه می شد ولی آن تیتر نمی توانست گویای این باشد که آن خودخواهی او، چگونه بخشی از توانایی هایش بود.

مردم تئوری های توطئه خودشان در مورد جدایی یاپ را مطرح کردند اما تمامی این جریانات به خاطر این بود که مربی پس از آن اشتباه _همان گونه که بعدها خودش نیز به آن اعتراف کرد_ اعتمادش را نسبت به او از دست داده بود. گمان می کرد از سرعت یاپ کاسته شده و او به تقلا افتاده است. با وجود این که بخشی از این اعتقادات صحیح بودند، یاپ یک عنصر نیرومند در خط دفاعی برای ما باقی ماند. غیبت او حس شد.

هنگامی که پس از خروج از دفتر رییس، برابر یاپ ظاهر شدم، به طور قابل درکی جا خورده بود.

من از اینجا می روم. امشب برای قرارداد بستن با لاتزیو، پروازی به رم خواهم داشت.

+ تو هنوز قرارداد داری و می توانی بمانی.

نه، او خواستار جدایی من است. حالا که مرا نمی خواهد، ماندنم در اینجا هیچ سودی ندارد.

مورد عجیبی بود و با ورود لوران بلان به عنوان جانشین که با وجود توانمندی اش، از روزهای اوج خود فاصله گرفته بود، عجیب تر هم شد. تصمیمات زیادی نیستند که بتوان با اشاره به آن ها، گفت که مربی اشتباه کرده است و این مورد یکی از آن موارد نادر بود.

سر الکس فرگوسن- رود فن نیستلروی

روی مثبت ماجرا این بود که چند خرید بسیار بزرگ داشتیم. یکسال بعد از آنچه توافق شده بود، رود فن نیستلروی وارد شد. عجب مهاجم با کلاسی بود؛ به خوبی هر مهاجم دیگری که کنارش بازی کردم. سپس خوان سباستین ورون آمد که با مبلغ 28 میلیون پوند از لاتزیو خریداری شد. من همچون دیگران، از ورود ورون هیجان زده بودم. او در ایتالیا موفق بود. شاید مقداری استعداد آمریکای جنوبی و سرسختی بریتانیایی ما می توانست ترکیب خوبی را در جهت تلاش دوباره ما برای فتح اروپا تشکیل دهد.

متاسفانه ماجرا این گونه پیش نرفت. سبا در تمرینات فوق العاده بود. او می توانست پاس بدهد و شوتزنی کند؛ او از دیدی بالا و چابکی خوبی برخوردار بود و در عین حال عنصری سختکوش به شمار می رفت. اما به نظر ادغام سبا درون تیم غیر ممکن بود. استفاده از او در کنار روی به معنی جلوتر بازی کردن اسکولزی به عنوان مهاجم سایه و پشت سر رود بود. حالا که باید پشت به دروازه بازی می کرد، رضایت چندانی از این موضوع نداشت. ما ترکیبی از بازیکنان بزرگ را در اختیار داشتیم ولی آن گونه که باید و شاید نتیجه نمی گرفتیم.

می توانم درک کنم که مربی در صدد انجام چه کاری بود. ما نیاز به کنترل بهتر بازی ها در عرصه اروپایی داشتیم تا به جای خنثی کردن حریف، خودمان ریتم بازی را تغییر داده و بازی مان را بر حریف دیکته کنیم. شکست برابر مادرید و بایرن در لیگ قهرمانان، این درس را به ما آموخته بود. اما حالا در میانه راه گیر کرده بودیم. ما هنوز هم وینگرهایی داشتیم ولی آن ها مامور فرستادن توپ برای رود بودن؛ کسی که دوست نداشت از سر خود برای ضربه زدن به توپ استفاده کند. حمله از مرکز را امتحان می کردیم ولی در آنجا اسکولزی و سبا هر یک راه خودشان را می رفتند. باید تغییر می کردیم ولی ایجاد تغییر در عادات مان راحت نبود. در ماه دسامبر به دنبال سه شکست پیاپی در لیگ، خودمان را در رده نهم پیدا کردیم. نحوه دلخواه مربی برای خداحافظی این گونه نبود.

در آن زمان شایعاتی وجود داشت مبنی بر این که باشگاه به دنبال جلب رضایت اسون گوران اریکسون است. با توجه با تاثیرگذاری مثبت او بر روی تیم ملی انگلیس، چنین چیزی معقولانه به نظر می رسید. شاید مربی دیگری که می توانست اسون باشد، امکان این را داشت که به تیم ما بیاید و ما را به جام های متعددی برساند. اما خوشحالم که نیازی به جستجو برای مربی دیگری نداشتیم. جانشینی رییس می تواند روزی وظیفه بزرگی برای یک فرد باشد؛ شاید نیاز به یک مربی با کارنامه و اعتماد به نفس ژوزه مورینیو باشد اما من نمی توانم بازی کردن زیر مربی دیگری را تصور کنم. هنگامی که رییس در ماه فوریه از این گفت که خداحافظی نخواهد کرد، در پوست خود نمی گنجیدم.

او برای گفتن این خبر به ما، تمامی بازیکنان را در رختکن گرد هم آورد. هیچ یک از طرفین احساسات زیادی از خود بروز نداد_ در رختکن روال کار این گونه نیست_ اما همه ما از اعماق وجودمان بسیار خوشحال بودیم. می گویم «همه» ولی دهان یورکی از تعجب باز ماند چون مربی او را کنار گذاشته بود و شاید می توانست زیر نظر مربی دیگری، شروع تازه ای داشته باشد. هنوز رییس اتاق را کاملا ترک نکرده بود که سر و کله کینو پیدا شد: «خب یورکی، به فنا رفتی!».

تصمیم مربی برای ماندن، با پایان دادن به تمامی آن بلا تکلیفی ها، انگیزه زیادی ایجاد کرد اما برای سر و سامان دادن به فصلی پر از بی ثباتی در عرصه داخلی، خیلی دیر شده بود. نکته مثبت فرم رود بود. او با 23 بار گلزنی طی 22 مسابقه ابتدایی اش در لیگ برتر، دوران غیبت خود را جبران کرد. او یک گلزن بالفطره بود که از شم سرک کشیدن در حوالی محوطه جریمه نیز برخوردار بود و این دو قدرت های بزرگی برایش به شمار می رفتند و البته گهگاه مایه ناامیدی نیز بودند. او تنها هم تیمی من است که تقریبا تا آستانه درگیری با او پیش رفتم.

در دیداری خارج از خانه برابر میدلزبرو قرار گرفته بودیم و من توپی را کنار خط فرستادم. رود دست هایش را به نحوی به هوا برد که انگار منظورش این بود: «این حرکت یعنی چه؟».

جلو دویدم و گفتم: «دنبال توپ بدو تنبلِ حرامزاده».

به فکر این بودم که اسپارکی، اندی کول و اوله گونار سولسشر تمام روز دنبال چنین توپی می دویدند. اما رود حاضر به انجام این کار نبود و می خواست انرژی خود را برای درون محوطه جریمه ذخیره کند. آن ماجرا را فراموش کردم ولی هنگامی که پس از بازی در رختکن در گوشه ای نشسته بودم و در حال بیرون آوردن کفش هایم بودم، از راه رسید و شروع به گفتن ناسزا کرد. «داخل زمین بر سر من داد نزن!».

بلند شدم و تلاش کردم تا او را هل دهم. بچه ها وسط پریدند و ما را جدا کردند. واقعا دست و پا بسته بودم؛ رودِ سرسخت به غایت سخنان نیش داری در مورد من بر زبان آورده بود. مسائل در آن شب تشدید شدند ولی فردای آن روز با یکدیگر دست دادیم.

تا حدی می توانم درکش کنم. رود درون محوطه هجده قدم بازی می کرد. این نقطه قوت او بود و شاید او بهترین گلزنی باشد که یونایتد در تاریخش داشته است. او در زمینه نرخ تبدیل فرصت ها به گل، باورنکردنی بود. او همتراز با شیرر بود و شاید با شم گلزنی مادرزادی خود، بهتر از او. نخوت و خودبینی در او ریشه داشت. شاید فکر می کرد من یک مدافع راست ناز پرورده انگلیسی هستم و خودش میراث دار فن باستن. فرار به جناحین جزو توانایی های او نبود و شاید از برخی جوانب حق هم داشت. مک کلیر و اسپارکی در دوران خود به دنبال آن توپ ها می دویدند و ضمن مشغول کردن یک مدافع کناری به خود، مالکیت را برای تیم نگه می داشتند. اما این حرکت خیلی قابل پیش بینی شده بود. بازی تغییر کرده و به سطح بهتری رسیده است. فوتبال پیچیده تر شده است.

برخلاف گل هایی که رود زد، فصل 02-2001 از این جهت قابل توجه بود که اولین فصل بدون جام ما پس از 98-1997 به شمار می رفت. در مقاطع ابتدایی فصل چیزهای زیادی را به آرسنال باختیم و تمامی شکست های ما در مراحل پایانی اروپا هم بودند و شاید غیرقابل گذشت ترین شان، حذف به دست بایر لورکوزن بود.

در نیمه نهایی به دست تیمی شکست خوردیم که همه خواهان رویارویی با آن بودند و در دیدار برگشت پای من شکست و باعث شد تا جام جهانی را از دست بدهم. روز قبل از بازی با لورکوزن به دلیل دردی که در ناحیه پا حس می کردم، جهت اسکن آن اقدام کردم. به من گفته شد که تنها یک درد مفصلی است. سپس در طول بازی برای تکلزنی اقدام کردم و آنگاه اتفاقی رخ داد. پس از چند دقیقه جنبیدن به این سو و آن سو، می دانستم که باید تعویض شوم. ظرف یک ساعت کارم به اتاق عکسبرداری بیمارستان کشید و پزشک گفت که دچار شکستگی پا شده ام.

جام جهانی چه می شود؟

+ متاسفم، هیچ شانسی نداری.

هشت الی دوازده هفته زمان نیاز داشت. خودم هم این حس را داشتم که نمی توانم بازی کنم. یک فاجعه به تمام معنا بود چون در دوران اوج به سر می بردم. از فجایع سال 2000 برگشته بودم و در فرم خیلی خوبی بودم. تصمیم به عوض کردن سبک زندگی خود گرفتم. عادت به خواندن نشریات داشتم و شاید بیش از حد این کار را می کردم. تمامی عناوین بد را یادداشت می کردم. زیادی سختگیر بودم. از این رو پس از یورو 2000 و فصل نامناسب خود در یونایتد تصمیم گرفتم تا کمی سهلگیر تر باشم. تصمیم گرفتم خود را از روزنامه ها کنار بکشم.

حتی خانه خود را از جایی در بیرون منچستر، به پنت هاوزی در دینزگیت واقع در مرکز شهر منتقل کردم. می خواستم زندگی اجتماعی تری داشته باشم. این گونه نبود که گری نویل در حال تبدیل شدن به یک جانور اجتماعی شود؛ با این حالت فاصله زیادی داشتم. هنوز هم چند شب قبل از بازی، زود می خوابیدم. اما حالا به جای این که پنجشنبه شب ها ساعت 21:30 به رختخواب بروم و به حریفانم فکر کنم، برای صرف غذا و نوشیدنی بیرون می رفتم. تعادل بیشتری را در زندگی و برنامه روزانه خود بر قرار می کردم.

همچنین به صورت خود آگاه، چالشی برای تبدیل شدن به مدافع راستی هجومی تر برای خودم ترسیم کردم و از این رو به شدت به کار کردن روی حملات و سانترهای خود پرداختم. می دانستم برای ماندن در یونایتد، انتخاب های چندانی نخواهم داشت. می دانستم که باید به مدافع راستی همه چیز تمام، با توانایی دویدن در کنار خط و نه فقط محدود در دفاع تبدیل شوم. بار دیگر میل به پیشرفت در من بیدار شده بود و واقعا مزایای این حس را لمس می کردم.

بنابراین از دست دادن جام جهانی 2002 برایم غم انگیز بود؛ نه فقط بابت این که بار دیگر از فوتبال خود لذت می بردم، بلکه ما زیر نظر اسون روی فرم بودیم و او با ورودش به جای کوین، پیشرفت های سریعی در تیم ایجاد کرده بود.از همان اول اسون را دوست داشتم. در پایان دوران او در تیم رزرو بودم ولی سال های ابتدایی به اندازه بازی کردن در هر تیم ملی دیگری لذتبخش بود؛ می شد آن دوران را در کنار روحیه و هدفمندی تیم در عصر ونبلز قرار داد. یقینا هرگز مشکلی با داشتن یک مربی خارجی به عنوان سرمربی تیم ملی انگلیس نداشتم. همه ما دوست داشتیم رهبری بومی بالای سر تیم باشد ولی من پس از ناکامی های اخیر، تنها خواستار یک مربی خوب بودم. هنوز هم چنین اعتقادی دارم. شاید مربی انگلیسی بیشتر باب میل باشد ولی اولویت با فردی است که بهترین گزینه برای این شغل باشد.

گری نویل- تیم ملی انگلیس

و اسون رییس خوبی بود. او تیمی را تحویل گرفت که پوزه اش بر زمین خورده بود و طی چند ماه ما را به جایی رساند که به آن برد 5-1 دلچسب در مونیخ دست پیدا کردیم. او علم موشکی به کار نگرفته بود؛ تنها تصمیمات و انتخاب معقولانه و ساده ای بر سر نفرات تیم داشت که تلفیق موثری را بنا نهاد. او این حس را به ما بخشید که همه چیز تحت کنترل است؛ این که اگر بر اعصاب خود مسلط باشیم، همه چیز رو به راه خواهد شد. در دورانی که اعتماد به نفس و بازی خودم لطمه خورده بود، آرامش و متانت او دقیقا همان چیزی بود که به آن نیاز داشتم.

در روزهای ابتدایی خوشبخت به نظر می رسید. حتی وقتی که در آخرین بازی مان در مرحله مقدماتی جام جهانی کار را با تساوی خیلی سخت کردیم، نمایشی بحث بر انگیز با ضربه آزاد دقیقه آخری بکس به دست فراموشی سپرده شد. هنگامی که پشت توپ ایستاد، کنارش حضور داشتم. تدی پرسید که آیا او می تواند ضربه بزند ولی گرفتن یک ضربه آزاد از بکس، همچون دزدیدن کیف پولش بود.

سر برگرداندم و به یکی از ساعات نصب شده بالای جایگاهی در اولدترافورد نگاه کردم. وقت تمام شده بود و بکس هم باید این را می دانست و این چیزی است که بازیکنان واقعا بزرگ را از سایرین جدا می کند: وقتی همه چیز تمام شده و مسئولیت ها به روی دوش آن هاست، آن ها می توانند خودی نشان دهند.

لحظه ای که توپ را شلیک کرد، می دانستم ضربه خوبی زده است. اجرای حیرت انگیزی داشت. هرگز ندیده بودم آنقدر طولانی بدود. در هر صورت بازیکن سختکوشی بود اما کاپیتانی انگلیس، واقعا بهترین خروجی را از بکس گرفت. او به بازو بستن آن بازوبند را دوست داشت. اگرچه وقتی یک بازی دوستانه برابر پاراگوئه را از دست داد، فکر کردم که باید آن را از او بربایم. اسون در راه ورود به زمین، مرا رو به روی خود نشاند.

«گری، قصد دارم امشب مایکل اوون را کاپیتان کنم».

همان اسون همیشگی که قصد داشت دیپلماتیک رفتار کند. او علنا به من گفت که نسبت به مایکل، کاپیتان عادی تری هستم. تقریبا با بیان پوزش طلبانه ای این را به من گفت. پس چرا بازوبند را به من نداد؟

کاری به مایکل ندارم ولی بازیکنانی همچون ریو، استیون جرارد، فرانک لمپارد و من بودیم که نامزدهای مقدم تری به شمار می رفتیم. اما مایکل نام بزرگ تری داشت و اسون در این زمینه کمی ضعیف بود. این تصمیم ما را برنده یا بازنده مسابقه نمی کرد ولی به هر حال انتخاب عجیبی بود. آن تصمیم را پذیرفتم ولی احتمالا باید هدف بزرگتری را نشانه می گرفتم. چنین نشانه ای از ضعف می توانست دوباره در اسون پدیدار شود.

چیزی که بابت آن اسون را سرزنش نمی کنم، شکست به برزیل در جام جهانی 2002 است؛ مسابقه ای که آن را از یک استودیوی تلویزیونی تماشا کردم. دنی میلز در سمت راست خط دفاعی به میدان رفت. هرگز بزرگ ترین طرفدار او نبودم ولی با توجه به نحوه حذف تیم در یک چهارم نهایی، نمی توانم به او یا سایر بچه ها خرده بگیرم.

درست است که آن ها به خوبی حفظ توپ نکردند اما آن ها در گرمای ژاپن برابر تیمی با کلاس قرار گرفته بودند. آن ها خسته بودند و به دنبال توپ می دویدند. نمی توانستم چندان انتقاد کنم چون مواردی از این دست بود که خودم برای انگلیس بازی کردم و به وسیله حریف از پا در آمدم.

زندگی تواند جانشین فرگوسن مورینیو

گزارش تخلف

تمامی مطالب از سایت های مجاز فارسی و ایرانی تهیه و جمع آوری شده است، در صورت وجود هرگونه مشکل از طریق صفحه گزارش تخلف اطلاع دهید.

تبلیغات

جدیدترین اخبار

داغ ترین اخبار

تبلیغات